خارپشت ها

زمستان بسيار سختي بود. آن قدر سرد بود كه برخي از حيوانات جنگل يخ زده بودند. برخي حيوانات كه گروهي زندگي مي كردند دور هم جمع شده بودند زيرا با اين روش مي توانستند بهتر خود را گرم كنند و خود را از مرگ حتمي نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از اين روش استفاده كنند اما با خارهايشان يكديگر را زخمي مي كردند. بايد تصميم مي گرفتند؛ يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا از سرما يخ بزنند. خارپشت ها آموختند كه زخم هاي كوچك ناشي از همزيستي را بپذيرند چون گرماي وجود دوستانشان مهمتر بود و اين چنين بود كه توانستند زنده بمانند.

ما هم به همین گرمی وجود دوستان زنده ایم!

یک پیغام بهداشتی!

اگه از بچگی به جای سیگار، بهمون میگفتن مسواک ضرر داره،

الان کسی دندون درد نداشت!

همه یواشکی دور هم جمع می شدیم و مسواک می زدیم!!!

ضرب المثل10

عنوان:

اگر دراز شد دیلم می شود و اگر پهن شد بیل!

این مثل موقعی به کار می رود که بخواهند بگویند کسی ادعای یادگیری کاری را دارد، در حالی که این طور نیست.

آورده اند:

پیرزنی، پسر جوانش را نزد آهنگری فرستاد تا آهنگری بیاموزد. پسر مدتی پیش آهنگر کار کرد. تا این که روزی از دست استاد به تنگ امد و بعد از مرافعه، نزد مادرش رفت و گفت: «مادر، من دیگر به آهنگری نمی روم.»

مادر علت را پرسید. پسر به مادرش گفت: «من حالا دیگر آهنگری بلدم.»

مادرش پرسید: «خوب تعریف کن.»

پسر گفت: «آهن را در کوره می گذاریم تا گداخته شود. آن گاه با پتک سنگین روی آن می کوبیم، اگر دراز شد، دیلم می شود، اگر پهن شد، بیل.»

توضیحات:

وای که ما چه قدر از این آهنگرها در کشور داریم.

کنکور بی کنکور!

امروز که از کنار یکی از دانشگاه های شهرمان عبور می کردم، یهو دیدم کسی دستمو گرفته و منو میکشه...

داد زدم: آقا چیکار میکنی؟

: برای ادامه تحصیل بیا اینجا! امکانات فول فول! ایاب و ذهاب رایگان! اصلا سر کلاس نیا ما مدرکو دم در خونتون میاریم.

گفتم: آقا ول کن! مدرک می خوام چیکار؟! خودم یکی دارم! خوبشم دارم تازه 15000 تومان به حقوقم هم اضافه شد. تو رو خدا ولم کن!

توصیه های ایمنی:

مواظب باشید اگه از کنار دانشگاهی رد میشید گول آن ها را نخورید. با همون مدرک دیپلم حقوتان بیشتر هم هست. اصلا پولتونو صرف ادامه تحصیل نکنید.

احیانا اگه هم پول زیادی دارید در یه رشته خوب در یک دانشگاه خوب ثبت نام کنید و به کارتون برسید تا دوران تحصیل شما تمام بشه.

تجدید خاطره

روز شنبه همراه یکی از همکاران که از دوستان صمیمی  بنده نیز می باشند، برای دیدن یکی از دوستان دوران تحصیل به شهر گمیشان رفتیم. وای که چه قدر لحظه ی دیدار بعد از چند سال دیدن دوستان لذت بخش است.

با دیدن یک دیگر سریع تمام خاطرات چهار سال دانشسرا مثل یه فیلم از ذهنمان گذشت و با هم خاطرات خوب و بد را مرور کردیم. چه قدر حسرت خوردیم.

چه قدر حسرت خوردیم که دانشسراها تعطیل شد و دیگه معلم نداریم. و چه قدر باید حسرت بخوریم که هفت سال دیگه که بازنشسته میشیم جانشینی برای ماها نیست.

چه قدر تو این چند ساعت با هم حرف زدیم. درد دل کردیم.......

آخر ش باز هم خداحافظی آخرین کلمه ای بود که بین ما ردوبدل شد.


تغییر را قبول کنید!

چند سالی هست که ارزشیابی در مدارس ابتدایی کشورمان به ارزشیابی توصیفی تبدیل شده است. و در جلسات و همایش های مختلف کشوری و استانی و شهرستانی و قطبی و جلسات شورای معلمان به همه اعلام کردند که همکار گرامی دیگه چیزی به نام نمره و امتحان و ... نداریم؛ اما بعد از گذشتن چند سال خیلی از معلم ها، که از همان نسل صفر تا بیست هستند، نتوانستند خود را با شرایط جدید تغیر دهند و خواسته یا ناخواسته باز هم از بچه ها حداقل هفته ای دوتا امتحان می گیرند و یا حتی در بعضی مدارس برای نوبت اول برنامه ی امتحانی دارند.

چرا این عده نمی خواهند با تغییرات خود را وفق دهند؟ این همه هزینه و ساعت ها فکر صرف تغییر ایجاد شد اما این معلمان هنوز قبول نمی کنند که "بابا نمره دیگه تموم شد". شما هم باید خودتان را هم رنگ جماعت کنید.

حتی در برنامه های تلویزیونی که بعضی مواقع از دانش آموزان فیلمی می گیرند، به عناوین مختلف، از بچه ها سوال می کنند معدل شما یا نمره ی شما چنده؟ که بچه ها هم پاسخ می دهند بیست! به عنوان مثال دیشب در یک برنامه تلویزیونی از یک دانش آموز، که در شنا پیشرفت قابل توجهی داشت ،مصاحبه ای انجام دادند که در آخر گزارشگر نمره ی او را سوال کرد ایشان هم در جواب گفتند تمام نمرات من بیست است!

موفقیت در سیستم دولتی

13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي:

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!

حس نوع دوستی!

ببینید این آقایون چه قدر خوبند!


احمدُک!

معلم چو آمد، به ناگه کلاس                             چو شهری فرورفته خاموش شد

سخن های ناگفته در مغزها                             به لب نارسیده فراموش شد

معلم ز کار مداوم مدام                                    غضبناک و فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان در شباب                          جوانی از او رخت بر بسته بود

سکوت کلا غم آلود را                                      صدای رسای معلم شکست

زجا احمدُک جست و بند دلش                           از این بی خبر بانگ، ناگه گسست

"بیا احمدُک درس دیروز را                                  بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت"

ولی احمدُک درس ناخوانده بود                           به جز آن چه دیروز از وی شنفت

عرق چون شتابان سرشک ستم                        خطوط خجالت به رویش نگاشت

لباس پر از وصله و ژنده اش                               به روی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت:                            "بنی آدم اعضای یک دیگرند"

وجودش به یک باره فریاد کرد:                            "که در آفرینش ز یک گوهرند"

در اقلیم ما رنج بر مردمان                                  زبان و دلش گفت بی اختیار

"چو عضوی به درد آورد روزگار"                            "دگر عضوها را نماند قرار"

"تو کز .. تو کز..: وای یادش نبود                         جهان پیش چشمش سیه پوش شد

نگاهی ز سنگینی از روی شرم                           به پایین بیفکند و خاموش شد

در اعماق مغزش به جز درد و رنج                        نمی کرد پیدا کلامی دگر

در آن عمر کوتاه او خاطرش                               نمی داد جز آن پیامی دگر

ز چشم معلم شراری جهید                              نماینده آتش خشم او

درونش پر از نفرت و کینه گشت                         غضب می درخشید در چشم او

"چرا احمدِ کودن بی شعور"                              معلم بگفتا به لحنی گران

"نخواندی چنین درس آسان بگو"                         "مگر چیست فرق تو با دیگران"؟

عرق از جبین، احمدُک پاک کرد                           خدایا چه می گوید آموزگار!

نمی داند آیا که در این دیار                                بود فرق مابین دار و ندار؟

چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟                              به شرحی که از چشم خود بیم داشت

بگوید که فرق است ما بین او                             و آن کس که بی حد زروسیم داشت؟

به آهستگی احمد بی نوا                                 چنین زیر لب گفت با قلب چاک

"که آنان به دامان مادر خوشند                           و من بی وجودش نهم سر به خاک

به آن ها جز از روی مهر و خوشی                       نگفته کسی تاکنون یک سخن

ندارند کاری به جز خورد و خواب                          به مال پدر تکیه دارند و من

من از روی اجبار و از ترس مرگ                          کشیدم از آن درس بگذشته دست

کنم با پدر پینه دوزی و کار                                ببین دست پر پینه ام اهد است"

سخن های او را معلم برید                               هنوز او سخن های بسیار داشت

دلی از ستم کاری ظالمان                               نژند و ستمدیده و زار داشت

معلم بکوبید پا بر زمین                                    و این پیک قلب پر از کینه داشت

"به من چه که مادر ز کف داده ای؟"                  "به من چه که دستت پر از پینه است!؟"

رود یک نفر پیش ناظم که او                            به همراه خود یک فلک آورد

نماید پر از پینه پاهای او                                 ز چوبی که بهر کتک آورد!

دل احمد آزرده و ریش گشت                          چو او این سخن از معلم شنفت

ز چشمان او کورسویی جهید                          به یاد آمدش شعر سعدی و گفت:

ببینع یادم آمد، دمی صبر کن                          تــــــأمل، خــــــدا را، تـــــأمل، دمی ...

"تو کز محنت دیگران بی غمی"                        "نشاید که نامت نهند آدمی!"

دست نگه دارید

نمی دانم فیلم سینمایی«تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه. در صحنه ای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمه ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند! آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می کردند و دقت می کردند که کیفیت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
***
 نمی دانم کتاب«قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه. ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم می شوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون می کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می گیرند. اولین کار آن ها پس از پیروزی انقلاب شان تنظیم عهد نامه ای ست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند اما چیزی نمی گذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع می کند در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی می کند به نام«باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. حیوانات از او می خواهند کمک شان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما«باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است:«من کار می کنم!» و احساس می کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد! گرچه«باکستر» می توانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ می داد جلوگیری کند چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
***
اولویت بندی(Priority setting) از مهم ترین مهارت های زندگی ست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد. شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید. اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمی دانید. «کارل مارکس» ، فیلسوف آلمانی، یکی از افسون های جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» می داند. هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می کند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند! باهوش ترین و سختکوش ترین آدم ها گرفتار الگوی «باکستر» می شوند و مثال کلان اجتماعی را ازیاد می برند !  

حذف کاغذ!

سازمان دستخوش تحول اداري شده بود اما بالاترين مقام آن همچنان ديدگاه سنتي داشت. تصميم گرفته شد با راه‌اندازي اتوماسيون اداري مصرف كاغذ به طور كل از مجموعه حذف شود. در پي اين تصميم، مقرر شد بخش اعظمي از اسناد غيرضرور مربوط به سال‌هاي گذشته امحا شود. در اين رابطه، مكاتبات عديده‌اي از سوي كارشناسان امر و رؤساي واحدها انجام گرفت و در آخر، لازم بود كه بالاترين مقام سازمان مجوز امحا را صادر كند. او نوشت: "امحا اسناد پس از تهيه و نگهداري 2 نسخه از هر كدام بلا مانع است."

كي بايد رئيس باشه؟

تمام اعضاي بدن جلسه‌اي تشكيل دادند تا رئيس بدن را تعيين كنند.

مغز گفت: "من رئيسم، چون تمام سيستم‌هاي بدن را كنترل مي‌كنم و بدون من هيچ عملي در بدن انجام نمي‌شود."

خون گفت: "من بايد رئيس بدن باشم، چون اكسيژن را به تمام اعضاي بدن مي‌رسانم و بدون من هيچ عضوي كار نخواهد كرد."

معده گفت: "من بايد رئيس باشم، چون تمام غذاها را من پردازش مي‌كنم و انرژي لازم اعضاي بدن را تأمين مي‌كنم."

همهمه‌اي سر گرفت و باقي اعضاء نيز تلاش مي‌كردند رئيس بودن خود را توجيه كنند.

در اين بين مق....عد با صداي بلند گفت: "من رئيس بدن هستم."

به يكباره اعضاي بدن شروع به خنديدن كردند و مق....عد را مسخره كردند. او نيز عصباني و منقبض شد.

در فاصله چند روز، مغز دچار سردرد وحشتناكي شد، معده ورم كرد و خون نيز سمي شد. به ناچار همه اعضاء تسليم شدند و توافق كردند كه مق....عد رئيس بدن باشد.

توضیحات:

اگر سيستمي خوب طراحي و توليد شده باشد (مانند بدن) همه اجزاي آن لازم و ضروري هستند. عملكرد چنين سيستمي در حد مورد انتظار، نيازمند وجود و همكاري تمام اجزاي آن است و اجزا نسبت به يكديگر برتري ندارند. چنين سيستمي يك سيستم ناب (Lean) است و كوچكترين خللي در يكي از اعضاء، موجب اختلال در كل سيستم و اجزا مي‌شود.

بني آدم اعضاي يكديگرند ******* كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي بدرد آورد روزگار*******دگر عضوها را نماند قرار


فقط یه ..... می تونه...!

فقط یه ..... میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!
******
فقط یه ..... میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!!!
******
فقط یه ..... میتونه وقتی میره عید دیدنی بعد از خوردن دو کاسه آجیل و شیرینی و انواع تنقلات پرکالری و در ادامه خوردن شام با مخلفات موقعی که به خوردن نوشابه یا دوغ میرسه جهت حفظ سلامتی دوغ رو انتخاب میکنه!
******
يكى از سرگرمى هاى خاص مردم ..... اينه كه :وقتى از مطب دكتر ميان بيرون،حساب كنن ببین اين دكتره روزى چقد درآمد داره!
******
فقط یه ..... میتونه واسه یه خونه اجاره ای 40 متری یه تلویزیون ال ای دی 60 اینچی با سینما خانگی 8000 وات بیسیم بذاره!!!
******
فقط یه ..... میتونه اول پاییز واسه بچش 500 هزار تومن ایکس باکس بخره بعد تا تابستون نزاره بچهه حتی یه بارم نیگاش کنه!
******
فقط یه ..... میتونه برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ، چهار میلیون لوازم اضافی وصل کنه ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابش را نداره!
******
فقط یه ..... میتونه با ماشین خودش بره به محلی که آزمون رانندگی می گیرن که امتحان شرکت کنه!
******
فقط یه ..... میتونه آخر شب بره مسواک بزنه،بعدش بره سر یخچال هرچی دید بخوره بعد بره بگیره بخوابه!!!  
******
فقط یه ..... میتونه کف خونش رو پارکت و سرامیک کنه بعد طوری اونا رو با فرش بپوشونه که عمرا هیچی دیده نشه ! تو پذیرایی دو سه دست مبل استیل و راحتی بذاره ولی باز یه گوشه چند تا پشتی هم بچپونه !
******
فقط در ..... که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته!
******
فقط یه ..... تا تفویم سال جدید میرسه به دستش اول میگرده تعطیلی هاشو پیدا میکنه!
 ******
فقط یه ..... میتونه اسپاگتی رو شونصد دقیقه توی آب جوش بجوشونه بعد هم مثل برنج دم کنه تا ته دیگی به قطر 5سانتی متر پیدا کنه، در صورتی که روی بسته بندی اون نوشته 7 دقیقه بجوشونید و با سس میل بفرمائید!
******
فقط یه ..... فکر میکنه اگه لوله بخاری رو با آلومینیم بپوشونه خونش چقدر شیک میشه !!!!
******
فقط يک ..... ميتونه با بوق ماشين هم سلام کنه، هم خداحافظی، هم فحش بده و هم تشکر کنه...
******
فقط یه ..... میتونه بعد از مسافرت چند روزه برای استراحت... بعد از بازگشت هم چند روز بخوابه واسه اون چند روز استراحت !!!
 ******
فقط یه ..... میتونه وقتی سوار پله برقی میشه بازم از پله ها بالا بره!!!
******
فقط تو .... که کارت شارژی رو که مغازه دار 4700 میخره ، ما 5500 میخریم ولی 4900 شارژ میکنه و بهش میگن 5000 تومنی !!!!

میرداماد

شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی! محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…
شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر ۱۰ انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و … علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود

موضوع انشاء:یک لقمه نان حلال!

نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم.
مثل آقا تقی. آقاتقی یک ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد و ماست می‌بندد حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد.
دایی من کارمند یک شرکت است. او می‌گوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی‌گیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد. دایی‌ام می‌گوید: من ارباب رجوع را مجبور می‌کنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه می‌گیرم!
عموی من یک غذاخوری دارد. عمو همیشه حواسش است که غذای خوبی به مردم بدهد. او می‌گوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی‌شود و هر چه ذبح می‌کنیم کره الاغ است که گوشتش تُرد و تازه است و کبابش خوب در می‌آید. او حتماً چک می‌کند که کره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمی‌کند. عمویم می‌گوید: ارزش یک لقمه نان حلال از همه‌ی پول‌های دنیا بیشتر است!! آدم باید حلال و حروم نکند. عمو می‌گوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی‌کند. پول حرام بی‌برکت است.
من فکر می‌کنم پدر من پولش حرام است؛ چون هیچ‌وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم می‌آورد. تازه یارانه‌ها را خرج می‌کند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل گاز ما را قطع کردند چون پولش را نداده بودیم. دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم: اگر دنبال یک لقمه نان حلال بودی، پول ما برکت می‌کرد و همیشه پول داشتیم؛ اما جرأت نکردم. ای کاش پدر من هم آدم حلال خوری بود!!!

بازهم افسوی و آه!

دیروز یکی دیگه از دانش آموزان سوخته در آتش مدرسه استان آذربایجان، بعد از تحمل چندین روز درد، دار فانی را وداع گفت.

خیلی از شنیدن این خبر متأثر شدم.

باز هم خدا رو شکر!

آزمون مدارس نمونه و تیزهوشان

آخرین تغییرات آزمون مدارس سمپاد و نمونه‌دولتی/ آغاز ثبت‌نام‌ دانش‌آموزان از 5 اسفند

رییس مرکز استعدادهای درخشان آموزش و پرورش با تشریح آخرین تغییرات و جزئیات آزمون مدارس استعدادهای درخشان (سمپاد) و نمونه دولتی ورود به اول راهنمایی، دبیرستان و هنرستان، گفت: ثبت نام آزمون سمپاد و نمونه دولتی از پنجم اسفندماه امسال آغاز می‌شود.

مهری سویزی در گفت‌وگو با خبرنگار «آموزش و پرورش» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،

افزود: بر اساس آخرین تغییرات اعمال شده در شرایط ورود به مدارس سمپاد و نمونه دولتی مقرر شد، آزمون این مدارس به صورت همزمان با مدارس نمونه دولتی برگزار شود.

وی ادامه داد: این آزمون برای استعدادهای درخشان (سمپاد) و نمونه دولتی اول راهنمایی، اول دبیرستان و هنرستان‌هاست و به صورت یکپارچه در اردیبهشت سال 92 برگزار خواهد شد.

رییس مرکز استعدادهای درخشان آموزش و پرورش گفت: این حرکت به همراه توسعه کمی و کیفیت بخشی تحولی به مدارس دولتی و گامی بلند در جهت آرامش خانواده‌ها، پاسخگویی به مطالبات به حق جامعه و عملیاتی کردن عدالت آموزشی است.

طراحی 100 درصد سوالات آزمون ورودی مقطع راهنمایی از پایه ششم ابتدایی

معدل 19 شرط ثبت‌نام در آزمون سمپاد

سویزی در خصوص آزمون امسال ورود به مقطع راهنمایی مدارس سمپاد و نمونه دولتی اظهار کرد: 100 درصد محتوای سوالات آزمون امسال از پایه ششم طراحی خواهد شد و طبق بخشنامه، معدل 19 پایه پنجم شرط ورود به مدارس استعدادهای درخشان در مقطع راهنمایی است. همچنین برای مدارس نمونه دولتی نیز معدل پایه پنجم باید حداقل 16 باشد.

وی ادامه داد: همچنین بر اساس این دستورالعمل، ثبت نام برای آزمون سمپاد در مدارسی که پایه پنجم آنها مشمول ارزشیابی توصیفی بوده عنوان ارزشیابی "خیلی خوب" یعنی معادل معدل 19 باشد و برای نمونه دولتی نیز عنوان ارزشیابی باید معادل معدل 16 یعنی "خوب" باشد.

رییس مرکز استعدادهای درخشان آموزش و پرورش همچنین درباره آزمون ورودی به اول دبیرستان نیز گفت: محتوای 100 درصد سوالات آزمون از پایه سوم راهنمایی طراحی می‌شود و برای ورود به مدارس سمپاد داشتن معدل 19 در پایه دوم راهنمایی و همچنین برای ورود به مدارس نمونه دولتی نیز معدل 15 سال دوم راهنمایی در نظر گرفته شده است.

به گفته وی، شرط شرکت در آزمون مدارس سمپاد داشتن معدل 19 برای مقطع راهنمایی و دبیرستان است، اما برای ورود به مدارس نمونه دولتی علاوه بر نمره آزمون، 20 درصد نیز معدل کلاس پنجم و دوم راهنمایی موثر خواهد بود.

سویزی درباره زمان ثبت نام آزمون مدارس سمپاد و مراکز نمونه دولتی نیز به ایسنا گفت: بر اساس برنامه زمانبندی ثبت نام برای آزمون این دو مدارس از 5 تا 23 اسفندماه امسال انجام می‌شود و مدیران کل آموزش و پرورش استانها موظف شدند برای اطلاع رسانی جزئیات و ثبت نام، آزمون‌ها را از طریق شبکه‌های استانی به اطلاع مردم برسانند.

به گفته وی، زمان برگزاری آزمون استعدادهای درخشان و نمونه دولتی برای ورود به دبیرستان در روز پنج شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 92 و آزمون ورودی راهنمایی برای مدارس سمپاد و نمونه دولتی نیز روز جمعه 20 اردیبهشت ماه 92 خواهد بود.

سویزی تاکید کرد: امتحانات راس ساعت 9 صبح روزهای پنج‌شنبه و جمعه در سراسر کشور به طور همزمان برگزار خواهد شد.

وی همچنین خاطر نشان کرد: ظرفیت‌های مربوط به آزمون مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی به همراه دفترچه هفته آینده به استانها ابلاغ خواهد شد


سه قطعه معیوب در هر 10000 قطعه!

درباره كيفيت محصولات و استانداردهاي كيفيت در ژاپن بسيار شنيده ايد. اين داستان هم كه در مورد شركت آي بي ام اتفاق افتاده در نوع خود شنيدني است. چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت كه توليد يكي از قطعات كامپيوترهايش را به ژاپنيها بسپارد. در مشخصات توليد محصول نوشته بود: سه قطعه معيوب در هر 10000 قطعه اي كه توليد مي شود قابل قبول است. هنگاميكه قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون «مفتخريم كه سفارش شما را سر وقت آماده كرده و تحويل مي دهيم. براي آن سه قطعه معيوبي هم كه خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست كرديم و آنها را هم ساختيم. اميدواريم اين كار رضايت شما را فراهم سازد.»

کریسمس مبارک

تولد حضرت مسیح و عید بزرگ کریسمس بر تمامی هم وطنان مسیحی کشور مبارک



اشتباهات باورنکردنی درموردخواب...!

افراد جامعه معمولا تصورات نادرستی را در رابطه با خواب دارند و عموما فكر می كنند كه تصوراتشان كاملا صحیح است؟! ...

1- خواب؛هر چه بیشتر،بهتر

كاش همین‌طور بود!‌ ولی مطالعات نشان می‌دهد كه احتمال مرگ زودرس در آنهایی كه بیش از 8 ساعت در شبانه‌روز می‌خوابند،بیشتر است.

2- خوش به حال فلانی! هنوز سرش به بالش نرسیده،خوابش می‌برد!

اتفاقا این نشان می‌‌دهد كه فلانی‌،خواب خوبی ندارد.این كه آدم هنوز سرش به بالش نرسیده خوابش ببرد،یكی از نشانه‌های خواب‌آلودگی است كه باید تحت بررسی قرار بگیرد.مدت زمانی كه طول می‌كشد تا خوابمان ببرد،نباید كمتر از 5 دقیقه یا بیشتر از 30 دقیقه باشد.پزشكان،مقادیر كمتر و بیشتر از این محدوده را غیرطبیعی می‌دانند.


3- چقدر كم می‌خوابی! همه آدم‌ها حداقل به 8 ساعت خواب شبانه احتیاج دارند!

هیچ عدد قطعی و واحدی وجود ندارد كه بشود روی آن قسم خورد.میزان نیاز به خواب در افراد مختلف، متفاوت است.به خودتان رجوع كنید.اگر حس می‌كنید كه هر روز بعدازظهر خسته و خواب‌آلود می‌شوید، بدانید كه احتمالا الگوی خواب‌تان غلط است.

4- چقدر زیاد می‌خوابی!‌ نخبه‌ها فقط روزی سه‌ چهار ساعت می‌خوابند!

شاید مارگارت تاچر و بیل كلینتون و چند نفر از مشاهیر هالیوودی جزو نخستین كسانی باشند كه رسانه‌های غربی،درباره كم‌ خوابیدن آنها زیاد حرف زدند.اما واقعیت این است كه از نظر پزشكان،این قبیل افراد معمولا عملكرد بهتری نسبت به سایرین ندارند.كم‌خوابی،سلامت شما را تهدید می‌‌كند و تمركزتان را پایین می‌آورد.كم‌خوابی حتی می‌تواند بیمارتان كند و به سیستم ایمنی‌ شما آسیب بزند.

5- من خوابم خوب است؛فقط شب‌ها چند بار از خواب می‌پرم!

به چنین خوابی نمی‌گویند خواب خوب.خوابی خوب است كه تداوم مناسبی داشته باشد.بیدار شدن مكرر در حین خواب از علائم شایع اختلال خواب است و بیشتر آنهایی كه شب‌ها بیش از یك بار از خواب می‌پرند،به نوعی اختلال خواب دچارند.

6- كم‌‌خوابی فقط یك چاره دارد: قرص خواب!

تاثیر داروهای خواب‌آور،كوتاه‌ مدت است و كم‌كم بدن به دارو عادت می‌كند و دیرتر به آن جواب می‌دهد. از طرفی،اگر بدن به دارو عادت ‌كند؛قطع دارو اوضاع را بدتر می‌كند.پس برای درمان قطعی فقط باید به پزشك مراجعه كرد تا علت اصلی بی‌‌خوابی شناخته و درمان شود.

7- كم‌‌خوابی از آن دردهایی است كه چاره ندارد‌؛‌باید با آن ساخت!

در مورد ششم گفته شد كه برای درمان قطعی كم‌خوابی باید به پزشك مراجعه كنید تا علت اصلی مشكل تان شناخته و درمان شود.

اما توصیه‌های دیگری هم هست كه می‌تواند اوضاع خواب‌تان را رو به ‌راه كند:

* پرهیز از چای،قهوه،نوشابه و شكلات در ساعات نزدیك به خواب.

*خودداری از مصرف غذاهای سنگین و كشیدن سیگار در ساعات نزدیك به خواب.

* رعایت نظم خواب: خوابیدن در یك ساعت ثابت، اختصاص دادن اتاق خواب به خوابیدن و اجتناب از كارهای دیگری مثل تماشای تلویزیون و كار در آن اتاق.

*و بالاخره این كه اگر بیش از نیم ساعت در رختخواب ماندید و خوابتان نبرد و احساس خواب‌آلودگی هم نكردید، باید از اتاق خواب خارج شوید و تا وقتی احساس خواب‌آلودگی نكرده‌اید، به رختخواب برنگردید.

روباه و زاغ

زاغکی قالب پنیری دید
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پرواز کرد
 روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقاً ازآن محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت :اینجا شده فشن تی وی!
چه ویویی! چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته ی تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی این ها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
 ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ ، بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفاً!
پاس کردم کلاس دوم من!

شتر کنجکاو !

بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟

بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.

بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.

شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.

بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...

بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزيزم..

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي مي كنيم؟

یادداشت:

هیچ کس سرجایش نیست مثل خیلی ها

گربه و کاسه!

عتيقه‌فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه‌اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه‌اي افتاده و گربه در آن آب مي‌خورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي‌شود و قيمت گراني بر آن مي‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي‌خري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه‌فروش داد و گفت: خيرش را ببيني. عتيقه‌فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشي نيست.

پایان دنیا!

..... و دنیا

        هم چنان

                ادامه دارد ......